اگر نمی توانید نه بگویید…

آیا تاکنون برایتان پیش آمده که یکی از اعضای خانواده، دوست یا همکارتان از شما بخواهد برایش کاری انجام دهید و شما بی درنگ، عنان از کف داده، دست از کاری که به آن مشغول هستید کشیده، و با جان و دل مشکل آن فرد را پیگیری کرده و به سرانجام برسانید؟

نه نگفتن چه مشکلی دارد؟

تا اینجا به نظر می رسد اشکالی در کار نباشد. مگر نوع دوستی و خیرخواهی چیزی به جز این، حکم می کند؟ مشکل اصلی در دو اتفاق نهفته است: یکی بیرونی و دیگری درونی.

مشکل بیرونی: وقت، انرژی و منابع ما محدود هستند و توجه به یک امر، مستلزم عدم توجه به سایر امور است. اگر شما شخصی هستید که همواره نیازها و خواسته های سایرین را بر حاجات خود ترجیح می دهید، علیرغم ظاهر زیبا و فریبنده ی کارتان، در حال کم کاری در حوزه های مربوط به خود هستید. مثلا پدری که حاضر است به جای همکار خوش زبان خود، تا دیروقت در اداره بماند و اسلایدهای پاورپوینت را برای جلسه فردا آماده کند، در حال نقض یکی از مهم ترین تعهدات خود یعنی همسرداری و فرزندداری است.

Related image

مشکل درونی: مسئله مهم تر این است که چنین فردی نمی تواند به حس رضایت درونی دست یابد و همواره با عذاب وجدان در کشمکش است. از طرفی می داند به اولویت های شخصی خود مانند استراحت و مطالعه وقت کافی اختصاص نمی دهد. از طرف دیگر تحت فشار اطرافیان نزدیک خود قرار دارد چرا که آنها نیز از اینکه پدر، مادر، یا همسرشان حلّال مشکلات هر شخص آشنا و غریبه ای است و فقط برای نزدیک ترین عزیزان خود هیچ فرصتی ندارد. لذا این افراد گاها به احساس بی کفایتی دچار می شوند و گفتگوی ذهنی منفی بخش جدایی ناپذیر زندگی آنها خواهد بود. از این جهت، مهم ترین مسئولیت هر فرد یعنی «خود مراقبتی» مورد بی تفاوتی قرار می گیرد. شما برای اینکه بتوانید برای اطرافیان و جامعه، فرد مفیدی باشید باید رابطه مناسب، عاشقانه و محترمانه ای با خودتان داشته باشید. در غیر اینصورت، در بلند مدت شعله های خشم پنهان ناشی از فراموشی خویشتن، دامن خودتان و همه افرادی را که از شما خدمات ویژه دریافت می کرده اند، خواهد گرفت.

Related image

زیر ذره بین

عدم توانایی ما در «نه گفتن»، دلایل متعددی دارد که یکی از مهمترین عوامل آن ریشه در غریزه طبیعی بقا دارد. ده ها هزار سال پیش، قضاوت اطرافیان و هم قبیله ای ها برای ما حکم مرگ و زندگی داشته زیرا فرد مطرود از قبیله، به زودی خوراک حیوانات درنده می شده و یا در بهترین حالت در اثر گرسنگی از پا در می آمده است. لذا ما به شدت به واکنش و قضاوت سایرین حساس بوده ایم و افرادی که مستقل بوده اند و تلاشی برای جلب نظر اطرافیان خود نمی کردند، قرن ها پیش منقرض شده اند و طبیعتا ما، نوادگان اجدادی دهان بین و میانه رو هستیم.

اکنون علیرغم اینکه ما برای بقای خود نیازی به تایید دائمی سایرین نداریم، مغز همچنان با قدرت همان کارکرد هزاران سال پیش خود را تکرار می کند. شاید برایتان واضح شده باشد چرا پس از دادن جواب رد به دیگران، احساسات منفی را تجربه می کنیم. مغز قدیمی ما باور دارد یک جای کار می لنگد و تلاش می کند با ایجاد این حس ناخوشایند، ما را آگاه ساخته تا در جهت تصحیح این اشتباه برآییم. بالاخره هر چه که باشد، از دید ایشان همچنان پای مرگ و زندگی در میان است!

حال که از آنچه در مغزمان می گذرد آگاه گشتیم، در مقاله های بعدی با روش های نابودی این ویروس پنهان که هم به پبشرفت حرفه ای ما آسیب می زند و هم به روابط و زندگی شخصی ما، آشنا خواهیم شد.

اشتراک گذاری:

دیدگاهتان را بنویسید