چرا سحرخیز باشیم؟

اگر مقاله «چگونه اولین کتابم را نوشتم» را مطالعه کرده باشید، اشاره کردم که یکی از دلایل اصلی که موفق شدم نوشتن کتاب «هدفگذاری ممنوع» را ظرف دو ماه به پایان برسانم، استفاده از ظرفیت سحرگاهان بوده است. حال در اینجا می خواهم کمی بیشتر درباره دلایل سحرخیزی بنویسم.

همه کارمند هستیم

اجازه بدهید در همین ابتدا، تکلیف خودمان را روشن کنیم. فارغ از هر عنوانی که برای خودمان تراشیده ایم، همه ما در طول ساعات اداری و مفید یک روز، کارمند هستیم! شاید بگویید نه، من مدیرعامل هستم یا کارآفرین و خویش فرما هستم. اما در هرحالت، سهامداران و هیأت مدیره از شما انتظار دارد به شرکت خودتان رسیدگی کنید و اگر مدتی بگذرد و به نظر برسد شما به دنبال علایق خود هستید و نظارت کافی بر کار ندارید، احتمالا کار به جدایی و دعوای بین سهامداران خواهد کشید. پس ذینفعان از ما انتظار دارند در طی ساعات مفید یک روز، صرفا در جهت منافع آنها کار کنیم و طبیعی است که اصلا برای آنها مهم نباشد که علایق شخصی و رویاهای ما چه هستند.

حال ممکن است کارتون هایی که در طی یک روز جابجا می کنیم اساسا کارتون های خودمان باشد و یا کارتون های افراد دیگری را جابجا کنیم و اجرت بگیریم. مهم این است که زمان مفید هر روز خود را فروخته ایم و هر کاری که در راستای منافع سازمان، رئیس، یا سهامداران نباشد، تحمل نمی شود.

بعد از کار

پس از یک روز کاری خسته کننده، باید ترافیک سنگین مسیر محل کار تا منزل را تحمل کنیم و حالا افراد خانواده نیز انتظار دارند سهمی از وقت و انرژی ما را داشته باشند. به این ترتیب یک روز کامل به پایان خود می رسد و به زودی چشم خود را باز می کنیم و می بینیم روزها، هفته ها و ماه ها پشت سر هم گذشته اند بدون اینکه اتفاق خاصی در زندگی ما افتاده باشد. گویا فقط صبح را به شب و شب را به صبح رسانده ایم و خبری از تحقق آن همه رویای زیبا در زندگی ما نیست. انگار باید آن ها را فراموش کنیم و با این حقیقت در زندگی مان کنار بیاییم که ما نمی توانیم به اهدافمان دست یابیم زیرا ما وقت نداریم!

همه ما ماموریت خاصی داریم

حیف نیست آن همه شور و حرارتی را که برای دستیابی به آرزوهایمان داشتیم، فراموش کنیم؟ اصلا آیا تا به حال از خودمان پرسیده ایم افراد فوق العاده موفق با گرفتاری و مسائل بسیار بیشتر از ما، چطور در جهت اهدافشان حرکت می کنند؟ آیا ساعات شبانه روز برای آنها 27 ساعت است؟

هر کدام از ما با یک ماموریت منحصر بفرد پا روی کره زمین گذاشته ایم و هیچ کس نمی تواند پازل دنیا را مانند ما تکمیل کند. پس ما حق نداریم عادی بودن را بپذیریم و به آسودگی تن بدهیم. باید راهی برای ایفای نقشمان پیدا کنیم. البته تا حرف از ماموریت به میان می آید، پروژه های بزرگی مانند جلوگیری از گرم شدن زمین، یا اطعام همه گرسنگان، و یا ریشه کن کردن مالاریا از آفریقا به ذهن متبادر می شود. واقعیت این است که ماموریت شما می تواند به سادگی «پدر و همسری خوب و در دسترس» باشد. برای همین هدف، لازم است کارگاه ها و ویدئوهای آموزشی زیادی تماشا کنید و کتاب های زیادی مطالعه کنید تا پس از تمرین بسیار بتوانید به این هدف نزدیک شوید. اما همه این کارها را در چه زمانی از روز انجام می دهید؟

خیلی زود دیر می شود

عکس زیر، داستان غم انگیز انسان های بسیاری را روایت می کند.

هشتاد میلیارد نفر زیر خاک آرمیده اند. همه آن ها در لحظه مرگ، دوست داشتند یک روز بیشتر عمر می کردند تا بتوانند یک گام در جهت فهرست بلند آرزوهایشان بردارند اما اجل به آنها مهلت نداد. هدف من این نیست که شما را به فکر مرگ بیاندازم، بلکه می خواهم زندگی کردن را آغاز کنید. اما حق دارید که بگویید بسیار خب! همه این حرف ها قبول. اما چطور وقت کافی برای کارهای مورد علاقه مان پیدا کنیم؟

سحرخیزی

اکنون باید شما هم این را قبول داشته باشید که اگر می خواهید نتیجه غیرعادی و متفاوت با سایر افراد جامعه داشته باشید، مجبور هستید از ظرفیت سحرگاهان استفاده کنید. فرض کنید هیچ روشی هم برای فعال کردن این پتانسیل ندارید اما اگر بدانید این تنها راه رسیدن به بزرگی است، باید سراغ بررسی و یافتن راه چاره باشید. می توانید فرض کنید هر روز راس ساعت 5 صبح، 100 میلیارد تومان به حسابتان واریز می شود و شما تا ساعت 7 صبح فرصت استفاده از آن را دارید و به محض اینکه عقربه، ساعت 7 صبح را نشان می دهد، این حساب خالی می شود و تا ساعت 5 صبح فردا خبری از آن پتانسیل نیست.

سحرخیزی و اقدامک

همان طور که در مقاله های «چگونه اولین کتابم را نوشتم» و «کایزن و توسعه فردی» گفته شد، مغز ما واکنش بسیار بدی به اهداف بزرگ نشان می دهد و جلوی هرگونه اقدامی را که در جهت خروج ما از ناحیه امن باشد، سد می کند. حال که شناخت دقیقی از نحوه عملکرد مغز و دلایل شکست بسیاری از هدفگذاری ها دارید، باید سحرخیزی را با رعایت نکات ایمنی وارد زندگی خود کنید. ابتدا سبک زندگی خود را بررسی کنید و ببینید تغییر چه عواملی می توانند در این مسیر به شما کمک کنند. به عنوان نمونه:

  • چرا دیر می خوابم
  • برگزاری مهمانی ها حتی الامکان ظهر پنجشنبه و جمعه (و نه شب)
  • موبایل و تلویزیون ساعت 9 شب تعطیل شوند
  • چراغ ها از ساعت 10 خاموش شوند
  • لباس ورزشی و کتاب و… روی میزم آماده باشند تا صبح دنبالشان نگردم
  • ساعت 10 در رختخوابم

حالا باید به شدت مراقب باشید که آمیگدال را بیدار نکنید. پس به جای اینکه بگویید ساعت 4:59 بیدار می شوم و نیم ساعت مطالعه می کنم؛ یا نیم ساعت ورزش می کنم، بگویید یک خط کتاب می خوانم؛ یا یک حرکت شنای سوئدی انجام می دهم و بعد می خوابم. برخی روزها بعد از این حرکات می خوابید و روزهایی نیز بیدار می مانید و آن یک خط به 20 صفحه مطالعه تبدیل می شود. باید مراقب باشید به هیچ وجه، انتظارتان را بالا نبرید و اقدامک را افزایش ندهید. اجازه دهید بدون بیدار کردن آمیگدال، عادت سحرخیزی در شما شکل بگیرد. برای من بیش از 100 روز متوالی طول کشید تا کم کم بتوانم به سحرخیزی به عنوان یک عادت فکر کنم.

پس 3 تا 6 ماه زمان برای اینکه مقاومت شما در برابر بیدار شدن، کم کم کاهش یابد، کاملا عادی است. اصلا انتظار نداشته باشید که ظرف 21 روز به عادت تبدیل شود. بدون اینکه به زمان فکر کنید، از همین فردا شروع کنید و پبشرفت خود را به شکل علامت زدن در یک جدول و تقویم و یا انداختن تیله در یک ظرف شیشه ای نمایان کنید. این کار در روحیه شما تاثیر زیادی خواهد داشت. دیگر خواندن بس است. همین حالا ساعت را روی 4:59 تنظیم کنید و از فردا شروع کنید.

اشتراک گذاری:

دیدگاهتان را بنویسید