دروغی به نام انتقادپذیری!

هر وقت مطلبی راجع به انتقادپذیری می خواندم و یا می دیدیم، یک حس دوگانه در من شکل می گرفت. از یک سو، قبول داشتم که اگر بتوانم انتقادپذیر باشم از نظر حرفه ای و شخصی، دارای اعتبار بیشتری می شوم. از سوی دیگر، اصلا نمی توانستم انتقاد را دوست داشته باشم. بنابراین با محتوای بسیاری از آموزش ها ارتباط برقرار نمی کردم.

اگر انتقادپذیر نیستید، طبیعی است

اوایل فکر می کردم من غیرطبیعی هستم ولی بعدها که با دوستانم هم کلام شدم متوجه شدم کاملا طبیعی است و هیچ کس از انتقاد خوشش نمی آید. ولی انسان باذکاوت به دنبال نتایج و هدایایی است که درون این کاغذ کادوی زشت قرار دارند و عموما بسیار بی سلیقه هم انتخاب می شود.

اجداد ما

اجداد ما به صورت گروهی و در قبیله زندگی می کردند. در آن ایام، قضاوت سایر افراد درباره شما برایتان بسیار مهم بوده است. تا حدی که اگر بر اساس نظر هم قبیله ای ها، شما برهم زننده قوانین و آیین و همسانی قبیله به حساب می آمدید، از قبیله اخراج می شدید! می دانید اخراج از قبیله به چه قیمتی تمام می شد؟ به قیمت جان شما!

البته در همان زمان، افرادی وجود داشتند که برای نظر سایرین اهمیتی قائل نبودند. علیرغم شخصیت والا و مستقلی که داشتند، متاسفانه به دلیل گرسنگی ناشی از عدم امکان شکار به صورت انفرادی، و یا شکار شدن توسط حیوانات درنده، منقرض شدند. بنابراین ما نوادگان آن دسته از انسان هایی هستیم که استقلال نظر نداشته اند و قضاوت دیگران برایشان خیلی مهم بوده است.

30 هزار سال بعد!

مغز ما طی چند ده هزار سال اخیر تقریبا بدون تغییر باقی مانده و صرفا در حال انجام وظیفه اصلی خود یعنی بقای ما می باشد. بنابراین جای تعجب ندارد که چرا انتخاب اکثر افراد در زمان مواجهه با انتقاد، یکی از این دو مورد است: گریز یا جنگ؛ یعنی همان دو برنامه پیش فرضی که هزاران سال است در مغز ما نصب شده اند. اگر برآورد ما این باشد که نسبت به فرد منتقد، ضعیف تر هستیم به سراغ گزینه اول می رویم. ضعف ما نسبت به فرد منتقد نیز می تواند جسمی باشد و می تواند به دلیل جایگاه اجتماعی یا سازمانی باشد. مثلا وقتی رئیسمان از ما انتقاد تندی می کند در کسری از ثانیه در ذهن ما مقایسه انجام می شود و با تایید قدرت بیشتر رئیس، گزینه فرار فعال می شود. فرار ممکن است به شکل های گوناگونی مانند فروخوردن خشم، تلاش برای حفظ آرامش در عین تلاطم درونی، و یا استعفا و ترک محل کار بروز پیدا کند.

در نقطه مقابل، اگر تخمین ما این باشد که جایگاه ما بالاتر از فرد منتقد است، گزینه رودررویی فعال می شود. به عنوان مثال، همسرمان از اینکه زمانی که می خواهیم مهمانی برویم همیشه دیر حاضر می شویم، گلایه می کند. مغز ما با بررسی شرایط، دستور حمله را صادر می کند و ما چنان گرد و خاکی به پا می کنیم که انگار نه انگار همان فرد مظلومی هستیم که ساعاتی پیش در محل کار و در مقابل رئیس، حرفی به زبان نمی آوردیم.

آیا گزینه دیگری هم وجود دارد؟

خبر خوب این است که در صورتی که ما بتوانیم با آموزش کاربردی، فایل جدیدی در مغزمان بارگذاری کنیم، علاوه بر فایل های پیش فرض (فرار یا حمله) فایل دیگری نیز وجود خواهد داشت. هز چه بیشتر از فایل جدید استفاده کنیم، احتمال اینکه در موقعیت های هیجانی بتوانیم بر اساس مهارت جدیدمان و بر خلاف غریزه عمل کنیم، بیشتر و بیشتر می شود.

فرمول پیشنهادی

فرمولی که برای مواجهه با انتقادپذیری ارائه می شود بر اساس مطالب کتاب تیغ نوشته محمدپیام بهرام پور، شامل 5 بخش است:

بخش اول: گوش دادن فعال

بخش دوم: تشکر

بخش سوم: تاسف

بخش چهارم: سوال

بخش پنجم: جبران یا توضیح

بخش اول: گوش دادن فعال

این مرحله مهم ترین و در عین حال سخت ترین مرحله است به نحوی که اگر این گام را با موفقیت بردارید بیش از 80 درصد مسیر را پیموده اید و در بسیاری موارد، بحث همین جا خاتمه می یابد. اما بسیار وسوسه برانگیز است که حین اعتراض فرد مقابل، ما نیز مقابله به مثل کرده و موارد فراوانی از بی مبالاتی های خودش را به رویش بیاوریم. یا توجیهاتمان را برای او بازگو کنیم، مخصوصا در مواردی که فکر می کنیم حق با ما است، صبر کردن و حرف نزدن، مانند این است که زغال داغ در دهانمان باشد و بخواهیم دهانمان را بسته نگه داریم! اما لطفا همین کار را بکنید! هر چقدر زمان لازم دارد در اختیارش بگذارید. مطمئن باشید بدترین کاری که می توانید انجام دهید، قطع صحبت طرف مقابل با هر نیتی است.

بخش دوم: تشکر

گفتن این جمله بسیار آسان تر از باور داشتن و عمل بر اساس آن است: انتقاد یعنی توجه! اساسا اگر شخصی برای شما اهمیتی قائل نباشد هیچگونه نقدی نخواهد کرد. بنابراین به محض اینکه صحبتهای فرد مقابل، تمام شد بهترین کار این است که از اینکه برای شما اهمیت قائل بوده و وقت صرف کرده و نظرش را گفته، از او تشکر کنید. بیان این جمله باید کاملا طبیعی و با زبان و ادبیات خودتان باشد تا اثر مطلوب بگذارد و بر جان مخاطب بنشیند.

مثال: از اینکه برای من اهمیت قائلی و وقت گذاشتی و نظرت رو گفتی بینهایت ممنونم.

بخش سوم: تاسف

اکنون وقت آن است تا با مخاطب همدردی کنید. به هر حال او از وضع موجود ناراضی است و باید این احساس او را به رسمیت بشناسید. حتما دقت کنید که در این گام، معذرت نمی خواهیم چه مقصر باشیم و چه نباشیم. صرفا می خواهیم تاسفمان را بابت عدم جلب رضایت وی، ابراز نماییم.

مثال: متاسفم که نتوانستم نظر شما را جلب کنم.

بخش چهارم: سوال

مطابق روانشناسی مبتنی بر تحلیل رفتار متقابل، سوال کردن موجب می شود فضای منطقی به بحث حاکم شود. انتقاد اصولا توسط والد انجام می شود و سوال، بالغ را فرا می خواند. همین تغییر از والد به بالغ، باعث کاهش سطح هیجان فرد و تسلط بیشتر او بر رفتارش می شود و امکان پایان خوش این ماجرا بیشتر می شود. از آنجا که اغلب افراد حین انتقاد، گلایه های کلی خود را بیان می کنند، در این مرحله باید سوالات دقیق و جزئی بپرسید تا مطمئن شوید منظور مخاطب را درست متوجه شده اید.

مثال: ممکن است بفرمایید دقیقا کدام رفتار من شما را رنجانده؟

بخش پنجم: جبران یا توضیح

در پایان، اگر قضاوت شما این است که تا حدی حق با فرد منتقد است، باید علاوه بر عذرخواهی، ناراحتی ایجاد شده را جبران کنید.

مثال: بابت ناهماهنگی که در ارسال سفارش شما پیش آمده عذر می خواهم و برای جبران این بی نظمی، 25 درصد تخفیف دوره بعدی به شما تعلق می گیرد.

Handsome young man with dark hair pressings palms together and looking  with his blue eyes, begging for forgiveness or asking to make his dreams come true. human emotions and feelings Free Photo

اما اگر به نظرتان توجیه منطقی برای کار شما وجود داشته، دلیل رفتارتان را توضیح دهید و اگر احساس کردید همچنان علاقه به مجادله و بحث وجود دارد، محترمانه گوشزد کنید که این نظر شما است و ممکن است درست هم نباشد. لطفا از ادامه بحث و جدل کردن بپرهیزید زیرا همه آنچه تا این مرحله انجام داده اید، هدر می رود.

در پایان یادتان باشد، مخاطب شما انسان است و اگر نیت خالص و رویکرد حرفه ای و منطقی شما را مشاهده کند، شیفته شما خواهد شد. پس این همه صبر و تمرین، ارزشش را خواهد داشت.

اشتراک گذاری:

دیدگاهتان را بنویسید